داستان از آنجایی شروع شد که عده ای پرمدعای منور الفکر، گوش فلک را از ادعاهایشان ناشنوا کردند که: «آآآآآآیییی ایها الناس! کجایید که مردیم از خفقان، هلاک شدیم از نداشتن آزادی بیان...»
و وقتی برایشان کف و سوت می زدند گوش فلک را باز بنواختند و فریاد زدند: «آآآآآآیییی ایها الناس! کجایید که این ریشوهای حزب اللهی هرچه می خواهند می گویند و همه سهم ما را از آزادی بیان به ملک خویش در آورده اند...»
و فحش دادند و فحش دادند و فحش دادند...
و همزمان بچه حزب اللهی های ریشو، نشسته بودند به تفسیر کلام منورالفکران هفت تیغ! که کجاست این آزادی بیان؟
***
کلیپ زیر را در «گروه آرمان» ساخته ایم برای گوش های کر آنان و گوشهای شنوای دوستان.
کلیپ زیر، نامش «فیلم حکومتی» است و سوالش این است که «کدام فیلم حکومتی است؟»
همچنین این کلیپ مزین شده است به اظهارات «وحید جلیلی»، «مسعود ده نمکی» و «محمدرضا شریفی نیا» که سوالاتی دارند از برنامه هفت، برنامه ای که دو جمعه قبل، جناب جیرانی در آن یک سویه فیلم «اخراجیها 3» را محصول رانت حکومتی تعلق گرفته به مسعود ده نمکی خواند و مسعود ده نمکی را به خاطر محکوم کردن فعل قاچاق فیلمش، محکوم کرد!
خودتان ببینید و قضاوت کنید که چه کسانی آزادی بیان دارند و بخاطر نداشتن آن فحش هم می دهند و چه کسانی آزادی بیان ندارند و بخاطر داشتن آن فحش هم می خورند...
مشاهده کلیپ:
برای مشاهده در یوتیوب >>اینجا<< را کلیک کنید.
برای مشاهده در فارس تی وی >>اینجا<< را کلیک کنید.
برای مشاهده و دریافت در فورشیر با کیفیت بالا (18MB) >>اینجا<< را کلیک کنید.
برای مشاهده و دریافت با حجم کم و مخصوص موبایل (8MB) >>اینجا<< را کلیک کنید.

در بازار برده فروشان یوسف را به فروش گذاشته بودند، هر کس قیمتی می گفت برای خرید یوسف، رقمها به سرعت بالا می رفت و لحظه به لحظه یوسف دست نیافتنی تر از قبل می شد، تا آنکه پیرزنی با دو کلاف نخ خواستار خرید یوسف شد، گفتند: پیرزن با این دو کلاف، تار موی یوسف را هم نمی توانی بخری، پیرزن گفت: می دانم، ولی می خواهم جزء خریداران یوسف باشم...
+اول این را بخوانید:
سهم خدا / یاسر جلالی از عوامل ساخت مستند

+روایات قبل از اکران مستند:
نمایش مستندسیاسی درباره وقایع پس از انتخابات در دانشگاه شریف + دانلود تیزر / مشرق نیوز
رونمایی «یزدان تفنگ ندارد» در دانشگاه شریف / جهان نیوز
جشن رونمایی و اکران مستند «یزدان تفنگ ندارد» / تریبون
جشن رونمایی و اکران مستند "یزدان تفنگ ندارد" / جوان آنلاین
جشن رونمایی و اکران مستند "یزدان تفنگ ندارد" / سحر
اکران فیلم " یزدان تفنگ ندارد " در دانشگاه صنعتی شریف / پیمانه
رونمایی از مستند «یزدان تفنگ ندارد» در دانشگاه شریف / انتظار نیوز
رونمایی مستندی درباره حوادث پس از انتخابات / خبرآنلاین
رونمایی «یزدان تفنگ ندارد» در دانشگاه شریف / آیتگ
جشن رونمایی و اکران مستند یزدان تفنگ ندارد / راوی
+بعد از اکران مستند در دانشگاه:
مستند «يزدان تفنگ ندارد» رونمايي شد / مشرق نیوز
12 بار براي ساختن اين فيلم دستگير شدم! / مشرق نیوز
رونمایی از فیلم مستند " یزدان تفنگ ندارد" در دانشگاه صنعتی شریف / خبرگزاری سینمای ایران
گزارشی از اکران مستند / ایلیا
نمایش یزدان تفنگ ندارد در جشنواره بین المللی سینما حقیقت / ایرنا
مستند "یزدان تفنگ ندارد" در جشنواره سینما حقیقت اکران میشود / مهر
شمقدری با مستند "یزدان تفنگ ندارد" در جشنواره سینماحقیقت / موج
دوست داشتم خودم راجع به مستند بنویسم اما بحران بی فرصتی به شدت گریبانگیرم شده، فقط خواستم سهم اندکی داشته باشم در تبلیغ این مستند عزیز و گرانقدر که خودم به شدت به آن علاقه مندم. گرچه مطمئن هستم نیت پاک و خالص بچه های سازنده مستند کار خود را می کند و به لطف خدا مستند روز به روز بیشتر دیده خواهد شد.
باشد که ما هم جزء خریداران یوسف باشیم...
یاعلی
فیلم «نجات سرباز رایان» را میدیدم، استیون اسپیلبرگ سال 1998 آن را ساخته بود، همان موقع هم نامزد دریافت 11 جایزه اسکار شده بود، خلاصه داستانش این بود که 4 برادر با نام خانوادگیِ «رایان» از طرف ارتش امریکا به جنگ جهانی دوم در منطقه «نورماندی» ارسال شده بودند و سه تن از این 4 برادر کشته شده بودند و فقط یکی از آنها زنده مانده بود، خلاصه اینکه ارتش امریکا تصمیم می گیرد برای تسلی بخشیدن به مادرِ این آخرین رایان، او را به هر قیمتی که هست برگرداند پیش مادرش، این می شود که گروهی حدودا 10 نفره به فرماندهی سرهنگی که بازیگرش «تام هنکس» است عملیات «نجات سرباز رایان» را بر عهده می گیرند.
در طول چند روز یکی یکی افراد این دسته کشته می شوند و آسیب می بینند، تا آنجا که دیگر همه سربازها بعد از چند روز کم می آورند و فشارها بر فرمانده زیاد می شود، تا اینکه نهایتا در لحظه ای از فیلم (حوالی دقیقه 100) «تام هنکس» فریادش را بر سر این سربازان بلند می کند و آنها را به خاطر این کم آوردنشان مورد عتاب قرار می دهد و دیالوگی جاری می کند که روی این سربازها تاثیر می گذارد و آنها را به ادامه حرکت تشویق می کند. هر فیلمی یک صحنه اوج و یک شاه دیالوگ دارد که در آن کارگردان تمام عوامل خود را برای کامل درآمدن آن دیالوگ به کار می برد، شاه دیالوگ این فیلم هم همین صحنه ایست که تام هنکس می خواهد علت جنگیدن خود را برای سربازانش توضیح دهد، فکر می کنید توجیهی که او در این صحنه برای تداوم جنگ توسط خود می آورد چیست؟ عین دیالوگ او را بخوانید: «رایان برای من هیچ چیز نیست جز یک اسم و او اصلا برای من مهم نیست، اما اگر پیدا کردن او و فرستادنش به خانه به من اجازه برگشتن پیش همسرم را میدهد خب در این صورت این ماموریت برای من ارزش دارد...» آری! این جمله تمام هدف فرمانده امریکایی بود از آن همه تلاش و رشادت برای تداوم جنگیدن و مبارزه کردن. حال بروید و ببینید هالیوود برای تجلیل از قهرمانان خود یعنی همین سربازانی که والاترین هدفشان ازجنگ چنین اهدافی بود، چه فیلم پر مایه و پرخرج و تاثیرگذار و تحسین برانگیزی ساخته است.

چند روز قبل فیلم «دموکراسی تو روز روشن» را می دیدم، داستان فیلم راجع به یک فرمانده سپاه در دوران دفاع مقدس به نام «امیر ستوده» بود، که پس از جنگ در بنیاد شهید سِمَتی داشت. در یک حادثه بمب گذاری او به کما می رود و از اینجا به بعدِ فیلم، سفر روح او را نشان می دهد در عالم برزخ، که چگونه ستوده باید پاسخگوی گناهانش در دنیا باشد. خلاصهی تصویری که بعد از فیلم در ذهنِ منِ مخاطب عام ایجاد می شود این است که «شهید خوب داریم، شهید بد داریم و الزاما هر کسی که شهید می شود به بهشت نمی رود و...»، در واقع کارگردان و نویسنده این فیلم تمام رسالت خود را گذاشته بودند برای تقدس زدایی از مفهومی به نام «شهید».

آن «تقدس زاییِ» هالیوود را گذاشتم کنار این «تقدس زداییِ» سینمای خودمان، حال آنکه زمان ساخت فیلم اسپیلبرگ، 53 سال از جنگ جهانی دوم گذشته بود و زمان ساخت دموکراسی فقط 20 سال از جنگ تحمیلی، برایم جالب بود که هنرمندان امریکایی هنوز هم که هنوز است پاسداشت کشتگان جنگهای متعدد خود را رسالتی بزرگ برای خود می شمارند و ما که زخمهای جنگمان هنوز هم تازه اند دیگر سینمای دفاع مقدس را تمام شده می دانیم و لجن مال کردن قهرمانانمان بزرگترین رسالت هنری هنرمندانمان می باشد. نمی دانم آیا بیست سال زمان کافی ایست برای شرمساری از به زبان آوردن نام شهید همت، شهید باقری، شهید باکری، شهید کریمی، شهید زین الدین، شهید وزوایی، شهید بروجردی، شهید چمران، احمد متوسلیان...
گرچه زمانیکه او اسیر شد من حتی به دنیا هم نیامده بودم ولی دلم برای متوسلیان تنگ شده است، کاش در ایران هم یک اسپیلبرگ داشتیم که در هفته دفاع مقدس فیلم «نجات سرباز متوسلیان» را به تصویر می کشید تا شاید مادرش را از نگرانی در بیاورد...
پی نوشت 1: این نوشته صرفا یک درددل سینمایی بود که هر سال در هفته دفاع مقدس دردش بیشتر می شود، وگرنه هم راجع به فیلم «نجات سرباز رایان» و هم راجع به «دموکراسی تو روز روشن» انشالله بیشتر از اینها قلم خواهد زد.
پی نوشت 2: ادامه نوشته های قبلی، انشالله نوشته بعدی این وبلاگ است.
تا آخر هفته انشالله مشهد هستم، نیمی از بخش سوم از سری مطالب «سینما آخرین راه نجات صهیون» با موضوع بررسی اجمالی فیلم مونیخ و حواشیش آماده بود، ولی از اونجایی که سرم به شدت شلوغ بود، فرصت تکمیل این نوشته حاصل نشد، انشالله اگر عمری بود به محض بازگشت تکمیل شده این نوشته رو روی وبلاگ خواهم گذاشت.
نایب الزیاره هستیم.
یاعلی...
تذکر: پیشنیاز خواندن این پست خواندنِ قسمت اولِ آن نـــــیـــســــت!
سینما آخرین راه نجات صهیون - قسمت دوم
تغییر رویه هالیوود در رابطه با اسرائیل بعد از سال 2005
پس از آنکه در سال 1948 سازمان ملل رسما از فرزند جدید و نامشروع خود پرده برداری کرد، کشورهای مستکبرِ پشتیبانِ این فرزندِ نامشروع، می دانستند که این کودکِ تازه به دوران رسیده برای تداوم بقای خود به شدت به تر و خشک کردنهای بی وقفه و حمایتهای بی دریغ «دایه های خود» نیاز دارد. این شد که این دایه های مهربانتر از مادر، یعنی انگلیس، فرانسه، آلمانِ بعد از هیتلر و در رأس همه شان امریکا از همان ابتدا شروع کردند به پروار کردن این کودک نوپا. نهال کج اسرائیل تا توانست با کمکهای مادی، کمکهای تسلیحاتی، کلاهکهای هسته ای، کمکهای اطلاعاتی و امنیتی، حمایتهای بین المللی، حق وتو و اقسام دیگر کمکهای دایه های خود، پروار شد تا آنجا که آهسته آهسته این جرأت را در خود یافت که کشورگشایی کند و قوانین بین المللی را زیرپا بگذارد و اهداف شوم و کهنه خود را به تحقق نزدیک کند. نخستین جنگ صهیونیستها در همان روزهای ابتدای کارشان بود، آن هم در سال 1948 و جنگی که بین اعراب و صهیونیستها رخ داد، جنگی که عملا به تثبیت دولت یهودی در سرزمین فلسطین منجر شد و روز پایان آن جنگ یعنی 14 می را خود اسرائیلیها «روز استقلال و آزادسازی» می نامند و فلسطینیها بدان «روز نکبت» می گویند.
عطش رژیم صهیونیستی به جنگ را می توان به عطش یک کودک به شیر تشبیه کرد. چرا که این رژیم وحشی در حالیکه فقط 8 سال داشت در سال 1956 این بار با همکاری انگلیس و فرانسه در جنگی که بعدها به «بحران سوئز» معروف شد، به مصر حمله کرد، جنگی که نزدیک بود به جنگی جهانی تبدیل شود و امریکایی که فریب انگلیس و فرانسه را خورده بود تلاش کرد تا این جنگ را به پایان برساند، در یک کلام این جنگ یک تمرین نظامی بود که برای آموزش نظامی به اسرائیل راه اندازی شد، فرزندی که به این حمایتها نیاز فراوانی داشت، به مانند نیاز یک نوزاد به شیر...

>>ادامه مطلب را از اینجا بخوانید<<
سینما آخرین راه نجات صهیون - قسمت اول
تصویرسازی استراتژیک هالیوود در مظلوم جلوه دادن تاریخیِ صهیونیسم
بعد از آنکه در سال 1917 آرتور جیمز بالفور، اعلامیه معروف خود را در دفاع از تشکیل دولت یهودی در خاک فلسطین علنی کرد، پیدا بود عزمی آشکار و قدرتمند شکل گرفته است برای به سلطنت رساندن صهیونیستها. صهیونیستهایی که آنقدر از دوران استعمارگری برای خود سرمایه جمع کرده بودند که توانایی خریدن هر خاک و هر نظام و هر حکومتی را داشتند، اما آنچه فلسطین را برای آنها انتخاب بهتری جلوه می نمود، افسانه معبد هیکل بود و دیوار غربی مسجدالاقصی؛ مکانی که آن را مقدس ترین زیارتگاه یهود می دانند، دیواری که یهودیان در کنار آن «ندبه» می کنند و فریاد می کشند و زاری می کنند.
بعد از اعلامیه بالفور سیل عزیم مهاجرت به سرزمین موعود یهود شروع شد. هر جهودی به جهود دیگری می رسید، خبری از عزیمت به فلسطین می گرفت و تشکیل حکومت آرمانی اسرائیل! اما دو مشکل در میانه راه صهیونسم بود: 1- اعراب فلسطین 2- ملقب شدن به عنوان «اشغالگر». و یهود نه مزاحمین فلسطینی را برمی تابید و نه عنوان اشغالگر را. این شد که به رصد رخدادهای عالم مشغول شد و در کمین نشست برای نخستین بهانه. حادثه ها از پی حادثه ها گذشتند و نوبت به جنگ جهانی دوم رسید، جنگی بزرگ که پرچمدار آن کسی نبود جز ضدیهودترین فرمانده جنگ در عالم، یعنی «هیتلر». هیتلری که ظهور وی، دندانِ تیز صهیونیستهای بهانه جو را برّاقتر کرده بود.
تا نهایتا سال 1945 فرا رسید و هیتلرِ ستیزه جو در اردوگاه آشویتس (Auschwitz Camp) همان کاری را کرد که سالها بود یهود انتظارش را می کشید. حرفها سینه به سینه نقل شد: بازوبندهای معرف یهود، جمع آوری یهودیان لهستان، اردوگاه آشویتس، کار اجباری برای یهود، قتل عام پیرمردها و پیرزنهای از کارافتاده، کشتن بی دلیل مردم، نسل کشی، کوره های آدم سوزی، هولوکاست، قتل 6 میلیون یهودی...
>>ادامه مطلب را از اینجا بخوانید<<
در راستای دغدغه ای شدید، مدت مدیدی بود که به مطالعه محصولات فرهنگی مهاجم سینما و تلویزیون هالیوود پرداخته بودم، منتظر زمانی بودم برای تاسیس تارنمایی برای خروجی دادن مطالعات خود، از این رو به تاسیس این وبلاگ دست زدم.
مطلب زیر، پست اول وبلاگ «سینمای استراتژیک» و اشاره ای گذراست از دلایل تداوم آن مطالعات مدید و ایجاد این وبلاگ جدید...
و مدد می گیرم از نفس قدسی صاحب حقیقیمان، حضرت صاحب الزمان، که اندک تلاشمان در عرصه این کارزار آخرالزمان، منشا اثری باشد برای آگاهی بخشی و روحیه بخشی برای دوستان و همرزمان و همسنگران و هموطنانمان...
***
در ادبیات ناصحیح شکل گرفته در سیستم توزیع قدرت جهانی در تمام طول تاریخ بشریت، همواره چرخه تمدنی جهان تشکیل شده از سه گونه ی تمدنی: 1- تمدنی غالب که خود را «ابر قدرت» می نامد، 2- تمدنهایی مغلوب که خود را هم پیمانان تمدن غالب می دانند، و 3- تمدنی معارض با تمدن غالب که خود را رقیب این تمدن جاه طلب می شمارد.
بعد از سال 1991 و فروپاشی شوروی، تمدن غالب (یا همان چیزی که در ادبیات خمینیسم به آن «نظام سلطه» می گوییم) در جهان معاصر، عبارت است از «نظام سرمایه داری» که ذیل عنوان «لیبرال دموکراسی» در حال «سلطه گری» و «ابرقدرت بازی» در جهان است. همینطور بعد از انقلاب اسلامی 1979 ایران و فروکش کردن قدرت استالینی شوروی، تمدن معارض با تمدن غالب، چیزی نبود و نیست جز تمدن اسلام، آن هم به محوریت جمهوری اسلامی ایران (نگارنده برای اثبات مدعای خود از ادله فراوانی برخوردار است، اما از آنجا که بحث اصلی این نوشتار چیز دیگری است فعلا از ارائه دلیل می گذرد).
>>ادامه مطلب را از اینجا بخوانید<<


